بامداد خمار
جمعه 11 اسفند 1396 :: نویسنده : shadi ...
دلت که بگیرد، "دنیا" جعبه ی کوچکی می شود پر از باروت و خالی از هوا
آنقدر تنگ و کوچک و خفقان آور، که هر لحظه امکان انفجارش را به خودت راه می دهی...
دلت که بگیرد "زندگی" تُنگِ کوچکی می شود مابین دستانِ سیاهِ روزگار، و خودت را ماهیِ قرمزِ عاشقی می بینی که تنها و سردرگم خودش را به شیشه ی گِرد و بی زاویه ی تُنگِ ماهی می کوبد...
دلت که بگیرد، دیگر "جهانی" در کار نیست،
آنچه هست و نیست، "اتاقیست" با یک پنجره که درهایش، رو به خاطراتِ خیس و باران خورده باز می شود، و همان خاطرات گاهی به وسعت تمام دردهای روی زمین "آزارت" می دهد...
دلت که بگیرد، "دنیا" دندانِ پوسیده ای می شود در دهانِ بی کسی هایت، آنقدر سخت و دردآور ، که مُدام زُق زُقِ تنهایی هایت ، آرام و قرار را از سرت می برد...
دلت که بگیرد.



نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :



درباره وبلاگ


بعضی ترانه ها را می توان بارها و بارها گوش داد

بعضی انسان ها را می توان بارها و بارها دوست داشت

مدیر وبلاگ : shadi ...
نویسندگان
نظرسنجی
تو وبم راه های کسب درامد خوبه یا شعر






آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Mobile Traffic | سایت سوالات